بیش از ۴۰ روز از مرگ پرویز مشکاتیان می گذرد و در این مدت
در جراید رسانه ای و سایت های اینترنتی سوگواره ها و مطالب
زیادی در تحلیل و ستایش هنرمند بی بدلیل موسیقی ایران
نگاشته شد و بار دیگر پس از مرگ یک هنرمند ستایش ها و
اه و افسوس ها به اسمان بلند شد که پرویز پرواز کرد سرو
ازاد به اسمان پر کشید و از این قبیل رثا ها و سوگ نوشت ها
که توسط هنرمندان موسیقی و اهالی رسانه در وصف او نگاشته شد
حقیقتا چه قدر تلخ و مبتذل است که مرگ هنرمند بستر و زمان
مناسبی برای به صحنه امدن و مانور تبلیغاتی یک سری
ژورنالیست و شبه هنرمند است که عکس های مشکاتیان را
در مدل های گوناگون تیتر اول مجلات و روزنامه ها می کنند و
تازه به یاد می اورند بار دیگر چهره شاخص و کم نظیر از میان
ما رفت
این سنت رذیلانه تجلیل و اکرام چهره ها پس از مرگشان گویی
چنان دامنگیر فرهنگ و شاخصه پاک نشدنی ذهنیت تاریخی ما
شده که هر چه بنالیم و بگوییم تاثیر محسوسی در بر چیده
شدن این باور و عادت مسموم تاریخی ندارد
مشکاتیان تا بود حداقل در یک دهه گذشته بشدت افسرده و
عزلت نشین بود و چهره غمناک و موهای سپید او در میانسالی
نشان از تحمل بار غم یک تاریخ حق ناشناسی و قدر ناشناسی
و به انزوا کشاندن و محدود کردن یک هنرمند ازاد منش و مستقل
میداد و وقتی در اذر ماه ۸۳ پس از بیش از یک دهه بار دیگر همراه
شهرام ناظری گروه عارف را که بی تردید جاودانه ترین و
درخشان ترین اثار را به موسیقی و هنر این سرزمین هدیه کرده
است را احیا کرد پس از اجرا بخاطر بعضی اشعار تحت فشار
مسیولان فرهنگی قرار گرفت وگروه با سرعت با وجود ان همه
ستاره و هنرمند شاخص از هم پاشیده شد ودر گوشه و کنار
هم بیژن کامکار و جمشید عندلیبی دو نوازنده قدیمی گروه
عارف سخن از بی تعهدی مشکاتیان در رعایت حقوق اعضای
گروه دادند و تیرگی روابط هنرمندان دو چندان شد
مشکاتیان تا زنده بود مشکلات شخصی و خانوادگی اش نقل
محافل دانشجویی اهالی موسیقی و هنردوستان ایرانی بود
گویی زندگی و عادات شخصی هنرمند در این بستر فرهنگی
متزلزل و پر ایراد همچنان از اندیشه اش موسیقی اش تخصص اش
و ارمانش جلو تر و مهم تر است
واقعا چه زمانی خواهد امد که عادت رذیلانه را کنار نهیم و از اهالی
موسیقی و هنر و فرهنگ بخاطر خدماتشان قدر شناسی بیشتری
کنیم و به انها امکان جولان بیشتر برای تجلی و ارایه موسیقی و
اندیشه شان دهیم وعرصه هنر را کانون عقده گشایی و جاه
طلبی های شخصی نکنیم
وقتی خسرو خان شکیبایی در تابستان ۸۷ از دنیا رقت چنان غوغایی
به پا شد و اثار دهه ۶۰ شکیبایی همچون هامون و بانو و .... چنان
در بازار فیلم بفروش رفت و وسیله در امدزایی دلالان بازار گشت
که یادمان رفت که خسرو شکیبایی را در چند سال قبل مرگش
فراموش کرده بودیم
متاسفانه باید گفت مردم ما هنرمندان نوازندگان و بزرگان عرصه
موسیقی و شعر و هنر و سیاست را تا زنده اند به مغاک فراموشی
میسپارند و نخبه کشی می کنند و به خاطر بعضی خطا ها
قضاوت های بیرحمانه می کنند و به ددمنشان و متعصبان و
هنر فروشان اجازه جولان و تجاوز به حریم اخلاق و هنر و
فرهنگ می دهند و بزرگان را به انزوا می کشانند و انطور که
بایسته و شایسته است از ستاره های اسمان هنری ومعنوی
مرز و بوم شان پاسداری و حمایت نمی کنند